چه کردی...؟!
یحیی و یمیت...
همه چيــــــــــــــــــز تمام شد...!!!..
فيض بردي يا نه استغفار کردي يا نه خواستي يا نه درک کردي يا نه به خود آمدي يا نه... گفتي يا نه اشک ريختي يا نه زير پا گذاشتي يا نه (دلت را)....." آدم " کردي يا نه(خودت را)...دعا کردي يا نه(من را)...همه چيــــــــــز تمام شد...رفت تا سال ديگر که آيا باشي يا نه...!!!که بودن يا نبودن تو هيچ فرقي به حال هيچ کس ندارد...جوان باشي ترست بيشتر باشد که بلاي جوان ميري بدجور به جان اين دوره افتاده است...مثل جواني که درست روز هجدهم ماه نه بر اثر بي احتياطي نه بر اثر جواني و خامي که ناگهاني بي دليل (از ديد ما) سکته کرد و ...مــــرد!!!
امام تو به تو مي گويد تا سال بعد اينگونه باش و مباش....!!! تو را به جان خودت تا آخر بخوان!!
مردي از امام درخواست اندرز کرد...
از کساني مباش که بدون عمل صالح به آخرت اميدوار است و توبه را با آرزوهاي دراز به تاخير مي اندازد.در دنيا چونان زاهدان سخن مي گويد اما در رفتار همانند دنيا پرستان است.اگر نعمت ها به او رسد سير نمي شود و در محروميت قناعت ندارد.از آنچه به او رسيد شکرگزار نيست و از آنچه مانده زياده طلب است...
ديگران را پرهيز مي دهد اما خود پروا ندارد.به فرمانبرداري امر مي کند اما خود فرمان نمي برد.نيکوکاران را دوست دارد اما رفتارشان را ندارد.گنهکاران را دشمن دارد اما خود يکي از گنهکاران است.و با گناهان فراوان مرگ را دوست نمي دارد اما در آنچه مرگ را ناخوشايند ساخت پافشاري دارد.
اگر بيمار شود پشيمان مي شود و اگر تندرست باشد سرگرم خوشگذراني هاست .در سلامت مغرور و در گرفتاري نااميد است.اگر مصيبتي به او رسدبه زاري خدا را مي خواند اگر به گشايش دست يافت مغرورانه از خدا روي بر مي گرداند...
نفس ، به نيروي گمان ناروا بر او چيرگي دارد ولي او با قدرت يقين بر نفس چيره نمي گردد...
براي ديگران که گناهي کمتر ازو دارند نگران و بيش از آنچه عمل کرده اميدوار است.اگر بي نياز گردد مست و مغرور شود و اگر تهيدست گردد مأيوس و سست....چون کار کند در ان کوتاهي ورزد وچون چيزي خواهد در آن زياده روي نمايد.چون در برابر شهوت قرار گيرد گناه را برگزيده ، توبه را به تأخير اندازد.و چون رنجي به او رسد از راه ملت اسلام دوري گزيند...
عبرت آموزي را طرح مي کند اما خود عبرت نمي گيرد...در پند دادن مبالغه مي کند اما خود پند پذير نمي باشد....
سخن بسيار مي گويد اما کردار خوب او اندک است..!! براي دنياي زودگذر تلاش و رقابت دارد اما براي آخرت جاويدان آسان مي گذرد؛ سود را زيان و زيان را سود مي پندارد ؛ از مرگ هراسناک است اما فرصت را از دست مي دهد گنه ديگري را بزرگ مي شمارد اما گناهان بزرگ خود را کوچک مي پندارد؛ طاعت ديگران را کوچک و طاعت خود را بزرگ مي داند؛ مردم را سرزنش مي کند اما خود را نکوهش نکرده با خود ريا کارانه برخورد مي کند؛ خوشگذراني با سرمايه داران را بيشتر از ياد خدا با مستمندان دوست دارد...به نفع خود بر زيان ديگران حکم مي کند اما هرگز به نفع ديگران بر زيان خود حکم نخواهد کرد...
ديگران را هدايت اما خود را گمراه مي کند......
ديگران ازو حمايت مي کنند و او مخالفت مي ورزد. حق خود را به تمام مي گيرد اما حق ديگران را به کمال نمي دهد....
امام ما گفت :
از کساني مباش که....
يَخشَي الخَلق في غَير ِ ربِّة...ولا يَخشَي ربَّهُ في خَلقه...
از غير خدا مي ترسد ... اما از پروردگار خود نمي ترسد...!!!
نهج البلاغه/حکمت ۱۵۰
* مي گويد (محمد دشتي ) : اگر در نهج البلاغه حکمتي جز اين حکمت وجود نداشت همين يک حکمت براي اندرز دادن کافي بود....
* مي گويم : از کساني مباش که " کس " نيستند...
* منتظر قدس نوشته هايتان مي مانيـــم!!!
* يا علي گفتي يا نه...؟؟!!!
بدست آوردن ارزش های والا باخوش گذرانی میسر نیست..چه بسا خواب های شب که تصمیم های روز را ازبین برده و تاریکی های فراموشی که همت های بلند را نابود کرده است..!